اوقات فراغت

لحظه‌ای درنگ...

نویسنده:
یک‌وقت‌هایی که کارها سامان نمی‌گیرند و امور، جاری نیستند و منقبض می‌شود روزی و رزق، بی‌تابی و بی‌قراری و شکوه و نگرانی اولین میهمانانی هستند که دست به کوبه دلت می‌برند...
یک‌وقت‌هایی که کارها سامان نمی‌گیرند و امور، جاری نیستند و منقبض می‌شود روزی و رزق، بی‌تابی و بی‌قراری و شکوه و نگرانی اولین میهمانانی هستند که دست به کوبه دلت می‌برند. می‌شود دائم مضطرب و نگران فردای نیامده بود و فراموش کرد که ما تنها نیستیم. سخت هم است که از اعماق نیمه‌تاریک و سال‌ها  سرنزده وجودت، به یاد بیاوری هر دل‌ شکسته‌ای را وجودی کامل و پذیرا و یکتا، نزدیک است و میزبان. فراموشی کار دشواری نیست و این روزها، قلب‌های فراموش‌کار و زندگی زده  غافل می‌شوند از  حضرت لایتناهی و از خاطر می‌برند یگانه‌ای را که در همه حال، شنوا و پذیرنده دل‌تنگی بندگانش است، حتی بندگانی که از یاد برده‌اند جلال و شکوه او را و چه نیازمند هستند این بندگان، مهربانی و توجه او را، مهر او  و غفران و بخشندگی او را. این بار که دلت شکست به ضربه سختی روزگار، آرام بگیر، توشه بردار و برای گفت‌وگو و اظهار نیاز، کنجی خلوت در طبیعت آرامش‌بخش پیدا کن، کمی به خودت فرصت بده و به سرانجام و مقصد و راه واقعی انسانی‌ات فکر کن. خود را در محضر او حاضر کن، هم‌نفس شو با خوبی‌ها و دم بکش از هوای پاکِ به یاد آوردنِ دوری از او و دریافتن اشتیاق به او پیوستن، آنگاه به یادآر هیچ بنده‌ای که مولایش او را به خود وابسته کرده، تنها نخواهد ماند و تنها نخواهد بود...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code