سرمقاله

کتاب شادی‌ها

نویسنده: حمید باباوند
فکر نمی‌کردم که این همه به اطرافش بی‌توجه باشد. نمی‌دانم چرا این همه خسته شده است؛ شاید فصل امتحانات، شاید شرایط خانواده، شاید فکر کردن به آینده مبهم، شاید...، شاید... . ...
فکر نمی‌کردم که این همه به اطرافش بی‌توجه باشد. نمی‌دانم چرا این همه خسته شده است؛ شاید فصل امتحانات، شاید شرایط خانواده، شاید فکر کردن به آینده مبهم، شاید...، شاید... . هیچ شایدی مهم نیست وقتی که او باید شاد باشد؛ وقتی که او در اوج روزهای خوب زندگی است، در اوج فرصت‌های کشف و آزمودن بی‌ترس. نگرانش شدم.
گفتم که باید یک کتاب شادی درست کنی. یک دفترچه کوچک 3 در 3 سانتی‌متر بردار و هر روز و همه جا با خودت داشته باش. هر اتفاقی که افتاد و از آن احساس شادی کردی، توی دفترچه بنویس. اسم دفترت را بگذار کتاب شادی‌های کوچک. شاید بستنی خوردن با یک دوست، گپ زدن با یکی از هم‌کلاسی‌ها، خواندن یک داستان خوب، دیدن یک فیلم عالی و هر کاری که وقتی تمام شد، احساس شادی داشته باشی، مهم است. بلافاصله کتاب شادی‌ها را باز کن و توی آن بنویس «بستنی خوردن با ... در خیابان ... روز... ساعت ...»
هفته بعد توی دفترش نوشته بود، «متروسواری با ... روز ... ساعت ...» و چند اتفاق کوچک دیگر. هنوز به یک ماه نرسیده بود که کتاب شادی برایش تبدیل شده بود به یک کتاب دوست داشتنی. شادی‌های کوچک و بزرگ اتفاقات روزمره وقتی که کنار هم می‌نشستند، به زندگی‌اش رنگ دیگری می‌زدند. هر بار که احساس می‌کرد خسته است به کتاب شادی‌ها سر می‌زد، یک تورق کوتاه نشانش می‌داد که زندگی چقدر زیباست.
کتاب شادی‌ها شده است یکی از هدیه‌های کوچک من. به همه دوستانم، دفترچه‌های کوچکی هدیه می‌دهم و از آنها می‌خواهم که شادی‌های کوچک زندگی را بنویسند. کتاب شادی اتفاق بزرگی است در میان صفحات کوچک.
قرار گذاشته‌ایم که محمدصادق و محمدسجاد هم از این به بعد کتاب شادی داشته باشند. چون فکر می‌کنم شادی سن و سال نمی‌شناسد. همه نیاز داریم که شاد باشیم و اگر به استرس‌ها و نگرانی‌های روزمره فرصت بدهیم، جایی برای شادی نمی‌گذارند. تا جایی که مفهوم شادی هم فراموش‌مان می‌شود. آن وقت عجیب نیست وقتی یکی از دوستانت بپرسد، چه چیزی از آن شادی‌هایی است که باید بنویسم؟
پاسخش اگر چه دلم را به رنج می‌آورد اما چنان ساده است که هر کسی می‌تواند با یک بار شنیدن آن را حفظ کند و همیشه در دلش داشته باشد: «شادی آن احساس رضایتی است که قبل از هر کاری برایت اشتیاق ایجاد می‌کند و ته دلت را می‌لرزاند یا فکرت را مشغول می‌کند تا بدون از دست دادن وقت بهترین موقعیت را برای انجام کارت انتخاب کنی. وقتی که در حال انجام دادنش هستی، مهم‌ترین نگرانی‌ات این باشد که کارت تمام شود و تو هنوز از آن سیر نشده باشی. وقتی که کارت تمام شد، لبخند نگذارد لب‌هایت بی‌حالت بماند.»
عجله کنید و تا دیر نشده، کتاب شادی‌های‌تان را بنویسید.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code